تلخی سکوت
ژان ژاک روسو می گوید:«انسان یعنی اجتماع ، اجتماع یعنی زبان» زبان نیز یعنی گفتار و معنی یک ملت .
اما گاه درک وفهم این زبان، اندوه و درد عظیمی را با خود به همراه خواهد داشت. درک این زبان آن گاه سخت تر خواهد شد، که ماهیت دو گانه ای داشته باشد. عده ای به دور از درد و رنج در اوج نشسته و نظاره گر وقایع تلخ دیگر کسان هستند؛ اما به گونه ای بر مسند قضاوت خواهند نشست که گویی خود در به وجود آوردن چنین وضعی بی تقصیر بوده اند؛ و زمانی که ناخودآگاه جمعی شان به خاطر وقوف چنین امری آن چنان سهمگین می نماید، به هنگام تقریر رویدادهایشان به سانسور آن مبادرت می ورزند. اما سکوت و سانسور هیچگاه نمی تواند، حقیقت را برای همیشه مسکوت گذارد.
با این حقیقت تلخ می خواهم از اجتماع و زبان ملتم یعنی کردستان آغاز کنم. نمی خواهم از دوران بسیار دور شروع کنم، از سال گذشته آغاز خواهم کرد، زمانی که دو روزنامه نگار و فعال کرد «عدنان حسن پور» و «هیوا بوتیمار» به جرم سنگین حرفه ایشان یعنی نوشتن و اطلاع رسانی به حکم اعدام محکوم شدند. در کدامین نقطه دنیا جواب نوشتن و قلم را با طناب دار می دهند. از معلم دلسوز و فعال کرد «فرزاد کمانگر» خواهم گفت که به جرم همدردی با هم نوعان و دانش آموزان ستم دیده اش و اسلحه قلم، گچ وتخته، روزش را با زندان، شکنجه و سرانجام صادر کردن حکم اعدام گرامی داشتند.
از «روناک و هانا» دو دختر فعال کرد بگویم که با فعالیت در راستای دنیای زیبایشان ، خواستند از زشتی های دنیای اطرافشان بکاهند و برای ساختن فردایی بهتر اقدام کنند که برخلاف سایر دوستانشان یعنی فعالان کمپین یک میلیون امضا، به دلیل به خطر انداختن امنیت ملی و چندین گناه نکرده دیگر، هانا به 5 سال زندان در تبعید محکوم می شود و روناک همچنان در انتظار محاکمه.
از صباح نصری، هدایت غزالی، یاسرگلی و حبیب الله لطیفی، فرهاد حاجی میرزایی بگویم که هنوز بعد از گذشت ماهها شکنجه و انتظار، سرنوشتشان به طور مشکوک در هاله ای از ابهام نگه داشته شده است. جالب تر و شاید دردناک تر از همه صادر شدن حکم هیجده ماه حبس تعزیری برای «فاطمه گفتاری» مادر یاسر گلی می باشد که به جرم دفاع از فرزندش، وی نیز در زمره به اصطلاح مجرمانی قرار می گیرد که بر علیه نظام دست به اقدام زده است.هم چنین ان عزیزی را که به دلیل اشک ریختن در کنار مادری که جگر گوشه اش را از دست داده است ،در بند کرده اند .زینب را می شناسید ،دختری که به یکسانی و برابری زنان و مردان باور داشت ،و همیشه کوله اش پر از جزوه های کمپین بود .
بياييد بشنوید از سما و حبیب بهمنی که هزاران کیلو متر را طی کردند ،تا به دیار دردمندان ناشناخته ،کسانی که همیشه به نام مجرم وتروریست از آنها نام می برند ،برسند و رسیدند ؛و دیدند اینجا سرزمین همان معلمی ست ،که به عشق آموختن به کودکان و فرزندان سرزمیینش اینک منتظر چوبه دار است و اعدام و دید سرزمینی که همیشه از آن واهمه داشت و به او آموخته بودند ،که این مردمان می کشند و ...جز محبت و عشق ومحرومیت وفقر چیزی ندارند نثارش کنند،پس چون فهمید ودرراستای اهداف انسانی وباورهایش با این مردمان هم صدا شد ،به اسارت کشاندنش تا درس عبرتی شود برای همگان ،به خصوص همکاران صنفی فرزاد ؛قربانی ها ورستمی ها وفرزاد حسن میرزایی
آنها می خواهند بیاموزند به حسن میرزایی ها و قربانی ها و رستمی ها ....و که یکی بودن و همدرد شدن در این سرزمین نباید معنا داشته باشد ؛و اگر شما در پی معنای آن هستید در زندان ها و سیا هچال های ما می توانید آن را بیابید.
جدا از جنسیت و جایگاه این عزیزان، می توان نقطه اشتراک وجودی همه آنها را «فهم و تلاش در راه آگاهی زبان ملت رنج دیده شان» دانست.
رسیدن به جوابی در ازای چنین بر خوردهای ناعادلانه ای بر کسی پوشیده نیست. ترس ازآگاهی آنقدر عظیم و بنیان برانگیز می باشد که آنانی که خود از نامشروع بودن جایگاهشان آگاهند، می خواهند اینگونه دیگران را از فعالیت هایشان بترسانند، غافل از اینکه با چنین اقدام هایی فقط وضوح چنین نا عدالتیها را بیشتر نمایان کرده و ماهیت نامشروع خود را بر دیگران به اثبات می رسانند.
آزادی و تلاش در راه حصول آن و هزینه هایش بر کسی پوشیده نیست و تمام آزاداندیشان در بند ما نیزبا آزادانه انتخاب کردن راهشان، عواقب چنین سرنوشتی را در چنین حکومت توتالتیری را از نظر دور نداشته و شجاعانه به پایش نشسته اند.
اما نکته گران و تاسف آور، سکوت جوامع و نهادهای دولتی و فرادولتی است که ماهیت وجودی خود را در راستای ایجاد و برقراری آرامش و دفاع از حقوق بشر اعلام کرده، اما حتی در قبال چنین حکومت هایی و اعمال ضد انسانی شان در بسیاری مواقع به عمد یا غیرعمد ، سکوت و سانسور را در پیش می گیرند و ماهیت خود را به زیر سوال می برند. آنجا که منافع حکم می کند دست به افشاسازی های گسترده می زنند و بالعکس جایی که منفعتی در بین نباشد سکوت اختیار می کنند.
شفاف سازی و بیان وقایع به زبان حقیقت، شاید حداقل انتظاری باشد که از نهادها ، سازمان ها و رسانه های فعال در حوزه حقوق بشر داریم تا حداقل امیدی به مبارزه و مقاومت در دنیای دیکتاتوری نظام جمهوری اسلامی وجود داشته باشد.
جالب است که بگویم ،در این دنیا چه کسی را برای اشک ریختن برای دلبندش ،جگرگوشه اش محاکمه می کنند؟
پس بدانید در سر زمین ما مادرانمان را به دلیل هم دردی با همدیگرو اشک ریختن برای فرزندانشان محاکمه ؛و به 18 ماه حبس محکوم می کنند.فرزندانمان را به سبب هر آنجه که حقشان است ،وازشان در یغ گردیده به اعدام محکوم می کنند ،آن هنگام که عزیزان مان را کشتند .حتا اجازه اشک ریختن را هم ازمان دریغ می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما هنوز هم رویداد انفال و حلبچه را فراموش نکرده ایم ؛و سکوت شما جوامع حقوق بشررررررررررررررررررررادر قبال آن، پس نگذارید این رویداد های تلخ بار دیگر تکرار شود ،چرا که تاریخ با تمام پس و پیش ها یش ؛اما به هر صورت در هر زمانی که باشد ،حقیقت را آشکار خواهد ساخت.
حال به گفته «ژان ژاک روسو» می اندیشم؛ و در می یابم . اگر انسان یعنی زبان ،پس زبان ملت کرد چیزی جز درد و رنج و در نهایت مقاومت و مبارزه پایداری و بی همیاری چیز دیگری نیست.
دبیر انجمن آذر مهر
کمیته دانشجویان انجمن آذر مهر
کمیته مادران صلح انجمن آذر مهر




